محمد مهريار
137
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
سال 1345 ( سال آمارى ما ) اين ديه فقط 19 نفر جمعيت داشته است « 1 » و اينك احتمالا كمتر است ، چونكه در همهء ديههاى ناحيت يزد بهعلت قلت بارندگى قناتها كمآب شده و جمعيت آن نيز كمتر شده است . دهستان رباطات يزد از مراكز قديم تمدن ايران است و ديههايى با نامهاى كهن همچون كرهنگ ، گزستان ، هامانه ، ساغند ، رنجقان « 2 » و غيره و غيره ، همه بر اين معنى شهادت مىدهند . در همهء نواحى و روستاهاى يزد يك صبغه از معيشت و نحوهء زندگانى كهن مبتنى بر اتكاى به نفس وجود دارد كه اين ديهها نيز از آن خصوصيات بىبهره نيستند . همهجا در اين نواحى سبك ساختمان و پىهاى ستبر ، كه مناسب با ساختمانهاى نواحى سواحل كوير است ، چشمگير مىباشد . آنچه براى ما اهميت دارد نام با حشمت آن است . واژهشناسى : اشگالو چنان كه آشكار است از سه جزء « اشگ + آ + لو » و يا دو جزء « اشگ + آلو » تركيب يافته . اما جزء اول « اشك » همان است كه در نامهاى ناموران اشكانى و خود واژهء اشكانى وجود دارد و با آن آشنا هستيم . ظاهرا نام اين واژه اختصاص به نام پادشاهان نامآور نداشته و بسيار كسان ديگر از نامبرداران در روزگار اشكانيان به همين نام ناميده مىشدند . از اشكانيان آثار بسيار در نام بسيارى از ديهها و اماكن باقى مانده است كه بسيارى از آنها را در طى مندرجات اين كتاب مورد مطالعه قرار دادهايم . « 3 » در اطراف كشور بيشتر از 60 محل مىتوان ياد كرد كه با كلمهء « اشك » نامبرده شده است و از آن جمله : اشكستان ( اردستان ، نايين ) ، اشگنان ( خرمآباد ، لار ، ملاير ) ، اشگه ( پاوه ، هشترود ) و خود اشك در بيرجند . اشگالوى ما نيز در جزء اول يادآور همين تاريخ كهن است و جار مىزند كه باقىماندهاى است از روزگاران پيش از اسلام . اما جزء دوم آن « آل » در زبان فارسى علامت اتصاف و همانندى است مثل « همال » يعنى « مانند » و « انگشتال » يعنى مانند انگشت و « چنگال » مانند چنگ و اين جزء گاهى به صورت « لو » و « آلو » نيز ديده مىشود مثل « گوشتالو » ( و در
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 123 . ( 2 ) - ن . ك . به : نامواژههاى كرهنگ و هامانه و ساغند در همين كتاب . ( 3 ) - ن . ك . به : واژهء اشكاوند ، اشكران ، عشقآباد و غيره در همين كتاب .